سالی که نکوست ...
۱۳٩۱/۱/۱۳سلام
اینم اولین مطلب من تو سال 91
شاید امروز یکی از بدترین روزهای زندگیم تا الان بود . امروز مادر دوستانم علی و محمد رحمت خدا رفت ....
خداییش تمام تلاشم رو کردم که فقط قوت قلب بهشون بدم . کاش کار بیشتری از دستم بر می اومد. خدا کریمه .
حوصله نت و سایت و اف بی و اس اچ و هیچی رو ندارم ... به خیر بگذره این سال 91
شعر ۲
۱۳٩٠/٩/٢٢اینم یک شعر دیگه که بخشیش در شب شعر خونده شد ... ( یادگاری)
فصلهای پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بیصبر داشت
پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود
اینک اما عدهای آتش شدند
بعد کوچ کوهها آرش شدند
از بلند از حلق آویزها
قلبهای مانده در دهلیزها
بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد میکشند
ادامه مطلب
سلام امشب به دعوت یک عزیزی رفتیم شب شعر تو اهواز.
از این شعر خیلی خوشم اومد شما هم بخونیدش :
دوباره چاه کندن کردی آغاز؟!
بکش بالا دوباره نفت یا گاز
حلالت باد تهران! هرچه دارم
فدای تو، ارادتمند: اهواز !!!
نرفته از سرم یادت عزیزم
فدای حجم و ابعادت عزیزم
بریز اصلا تمام نفت ما را
به پای برج میلادت عزیزم!
سید محمد مهدی شفیعی
امان از دست این سن بالاها سر کار
به خدا یه کارایی می کنند که بچه 2 ساله هم عقلش می رسه که نباید انجام بده ...
وقتی هم چیزی می گی میگن : هیش طرف سنش بالاست زشته چیزی نگید ...
30 سال ....
شب دراز است و قلندر بیدار ...
یعنی ما هم یک روز اینطور میشیم ؟؟
این روزها ...
۱۳٩٠/٩/۱٠این روز ها همش یاد آن روزها هستیم ....
آن روزها به امید این روزها بودیم ...
ولی افسوس ...
